آقای. قاضی! ساندویچ پاستا ما کجاست؟

[ad_1]

«مهمان» برمی‌خیزد و حرکات و دیالوگ‌های «کودک» از در و دیوار اینستاگرام می‌افتد و دل‌هایمان از مظلومیت و التماس آن‌ها سست می‌شود. از بین همه پشه ها، مگس ها، مردار، گربه ماهی، یوزپلنگ و دی جی، شاید “بچه” محبوب ترین باشد زیرا او نزدیک ترین شخصیت به سریال است. افرادی که قلدری می کنند و نه، زمانی مظلوم می شویم که واقعاً مظلوم نباشیم و در آخر داستان با گفتن چهار کلمه، تصویر زیبایی از ضعف ما می شود زیرا لحن غالب ما التماس و درخواست است.

به گزارش ایسنا، طه سراج الحق در ادامه یادداشت خود در «اقتصادآنلاین» گفت: این مجموعه و امثال اینها احتمالاً مورد خنده قرار می گیرند و برایشان بهتر است، اما چه کنیم که گاهی بدتر از خندیدن و بدون فکر کردن باشیم. و به دنبال شباهت های ما به عروسک ها و شخصیت های کارتونی و غیره باشید.

همین پسر مثلا وقتی برای خوردن ساندویچ ماکارونیش نزد متهم ردیف اول می رود موقعیت های خنده دار زیادی ایجاد می کند. اینجاست که باید از «مادر متولد نشده می‌خواهد ساندویچ من را بخورد» برویم، اگرچه می‌خندیم، اما بلافاصله به یاد می‌آوریم که چقدر راحت ساندویچ ماکارونی ما را خوردند، وقتی فکر کردیم کسی که می‌خواهد ساندویچ ما را بخورد به دنیا نیامده است. لحظه‌ای که باید لبخند بزنیم، صحنه‌هایی از تمام مواقعی را می‌بینیم که می‌خواستیم فحش بدهیم و اعتراض کنیم، اما فلانی یا چیزی گفت: «نه، لعنت کن، مودب باش».

ما «بچه» هستیم، چون کسی که نمی‌دانیم کیست یا چه چیزی را نمی‌شناسیم، ساندویچ ماکارونی ما را در روز روشن قورت داده است و فقط می‌توانیم کمی قسم بخوریم، اگر نه خیلی، تا دلمان خنک شود.

ساندویچ رشته ما تمام فرصت های شغلی محدودی بود که با یک رزومه کاملاً کامل درخواست کرده بودیم، اما آن را به ما ندادند زیرا مطمئناً آشنایان بهتر از ما غریبه ها بودند.

ساندویچ ماکارونی ما آرامشی است که با پیامک “صاحب عزیز خودرو…” از سوی برخی سازمان ها و نهادها رنگ اضطراب و نگرانی شده است.

ساندویچ ماکارونی ما تمام عمرش در ترافیک مدرس و همت و چمران با گاز زیاد می سوزد.

ساندویچ ماکارونی ما تمام هوایی بود که می توانستیم نفس بکشیم، اما این کار را نکردیم.

ساندویچ رشته ما نجابت تمام زنان و دخترانی بود که نباید سر چهارراه پارکوی و زیر پل سیدخندان و میرداماد و اول مطهری می ماندند اما نان نبود و بلند شدند.

ساندویچ ماکارونی ما نمونه هر فیلمی بود که سر راهمان آمده بود، از ته صفحه اعتراض کرد.

ساندویچ ماکارونی ما لذت هر کنسرتی بوده است که برای آن لحظه شماری می کنیم و نیم ساعت قبل از لغو برنامه به دستور.

ساندویچ ماکارونی ما، تمام لبخندهای گمشده مرد و زن جوانی است که با تاخیر و کرایه های بالا به راهروهای بی پایان دادگاه خانواده پرتاب می شوند.

ساندویچ ماکارونی ما همه عزیزانی است که در جاده ها و گردنه های خطرناک پشت فرمان ماشین های پرخطر می گذاریم.

ساندویچ رشته ما همه بیمارانی بود که برای یکی از آمپول های ناصرخسرو تحویلش دادیم و وقتی مشخص شد جسدش در سردخانه بیمارستان است.

ساندویچ ماکارونی ما تمام جوانی و انرژی و زیبایی شاخ شمشادهایی است که در مجنون، هویزه، پاوه، خرمشهر و شلمچه سوزانده شده و یا زیر بار سنگین کولبری در ارتفاعات کردستان و کرمانشاه له شده است.

ساندویچ های خمیر ما همه 290 مسافر در IR655، 116 در C130 و 176 در PS752 بودند.

ساندویچ های ماکارونی ما همه از رفقا بودند که بعد از بغل کردنشان و رد شدن از گیت فرودگاه امام، فقط از رفتنشان پشیمان شدیم.

آقای. قاضی! ما “بچه” هستیم و یک ساندویچ کامل می خواهیم.

انتهای پیام

[ad_2]
Source link

درباره ی admin_asooweb

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.