نسخه اشتباهی که تکرار می شود

[ad_1]

احمد شاکری با بیان اینکه داستان نویسی در یک سال گذشته تحت تاثیر دو عامل اصلی «اپیدمی کرونا» – که چند سالی است در حوزه ادبیات و کتاب رو به کاهش است – و «دولت سیزدهم» در سال گذشته بوده است، گفت: اشتباه است. نسخه برای سالها؛ نسخه هایی مانند برگزاری جشنواره های رنگارنگ و ادعای خارج شدن از آنها.

این نویسنده در پاسخ به سوال ایسنا درباره ارزیابی ادبیات و کتاب در دهه 1400 نوشت: می‌خواهم در حوزه ادبیات داستانی به آن سوال پاسخ دهم. ماهیت سوال مطرح شده تحقیقی است و نیازمند استفاده از روش های مناسب در ارزیابی مجموعه قابل توجهی از اقدامات است. خود حوزه کتاب و ادبیات از چندین زیرشاخه و زیرشاخه و بازیگران و حوزه‌های بی‌شماری تشکیل شده است که ارزیابی جامع آنها بدون جمع‌بندی داده‌ها و ضریب هر یک از آنها در کتاب و ادبیات امکان‌پذیر نخواهد بود.
نیاز به ارزیابی های جامع (جامع، عمیق، روشمند و اساسی) در هر زمینه ای از جمله ادبیات داستانی غیر قابل انکار است. تعبیر کلیشه های «آسیب شناسی» که به دلیل کثرت شهرت غیرعلمی جایگاه و اعتبار خود را در این زمینه از دست داده است، برگرفته از همین ضرورت است. حداقل دو جنبه اصلی «آسیب شناسی» و «ارزیابی» نیاز به تحلیل دارد. اولی جامعیت یا جامعیت هر ارزیابی به تناسب دامنه نتایج مفروض آن و دوم صحت ارزیابی چه از نظر روش شناختی و چه از نظر بنیادی.
یکی از موضوعاتی که در ارزیابی ها اهمیت ویژه ای دارد و بر نتیجه تأثیر می گذارد، دیدگاهی است که ما نسبت به ارزیابی داریم. منظور ما از «ادبیات» یا «داستان» دقیقاً چیست؟ آیا داستان را یک کل می دانیم که از اجزای مرتبطی تشکیل شده است که به طور ارگانیک با یکدیگر مرتبط هستند یا آن را دایره های پراکنده و نامرتبط یا با حداقل ارتباط می دانیم؟ در نگاهی دقیق‌تر که می‌تواند روش و هدف ارزیابی‌ها را تغییر دهد و کارکردهای جدیدی را برای این گونه پژوهش‌ها معرفی کند، ادبیات به طور کلی از چندین مؤلفه (عناصر) تشکیل شده است که به صورت یکپارچه عمل می‌کنند و باعث حرکت کلی می‌شوند. این کلیت را می توان «هندسه معرفتی داستان» نامید. یعنی مجموعه عناصری که یک کل واحد را در پیوندی جدایی ناپذیر تشکیل می دهند. به عبارت ساده‌تر، انتقال ذهنی پاسخ‌دهندگان به پرسش ارزیابی وضعیت ادبیات برای «آثار تولید ادبی» نشان‌دهنده نگاه حداقلی به چیستی داستان، ترکیب اجزای آن و سهم هر جزء در کل است. مولفه هایی مانند: تولید، ویرایش، تبلیغات، مدیریت، اقتباس، ترجمه، نقد، تحقیق، آموزش و توزیع. چنین بینشی به عنوان یک ذهنیت رایج در عرصه ادبیات داستانی باعث می شد که نقش و سهم برخی عناصر دیگر نادیده گرفته شود یا جایگاه واقعی خود را پیدا نکند. به عنوان مثال، در یک دیدگاه فرآیندی، تولید اثر داستانی یک نویسنده، حد وسط مجموعه ای از رویدادهایی است که قبل و بعد از آن اتفاق می افتد. به ویژه رکنی مانند «آموزش و پرورش» نقش تعیین کننده ای در تولید ادبیات داستانی در دهه های اخیر داشته است. به نوعی رویکرد، جنبه های فنی، مکتب ادبی، سبک نگارش، انتخاب موضوع، موضوع و بسیاری از جنبه های دیگر داستان ها مستقیماً تحت تأثیر محافل ادبی، کارگاه های تولید داستان کوتاه، کلاس های تئوری و جلسات است. از انتقاد اما علیرغم حضور و نقش آموزش و پرورش در عرصه آموزش و یادگیری در سراسر کشور، نماینده ویژه ای برای نظارت و راهنمایی و ارزیابی و تولید محتوای آن وجود ندارد و معمولاً نیز بخشی در ارزیابی ها برای آن وجود ندارد. یکی از علل در شبکه علی، هندسه معرفتی داستان است.
اما داستان نویسی در سال گذشته تحت تأثیر دو عامل اصلی قرار گرفته است: «اپیدمی کرونا» – که سال هاست در حوزه ادبیات و کتاب رو به کاهش است – و «دولت سیزدهم». گزافه نیست اگر بگوییم آسیب هایی که به «بی تحرکی»، «کم کاری»، «سوء مدیریت» و «اشتباه» در عرصه هنر و ادبیات در دولت دوازدهم وارد شد، دست کمی از «اقتصاد» نداشت. بخشی از آسیب ها مستقیماً به دستورالعمل ها، سیاست ها و برنامه های دنبال شده در دولت دوازدهم برمی گردد. اما در عرصه فرهنگ و ادب می توان از این اصل دفاع کرد که نقش «دولت ها» و سهم آنها در پیدایش بیرونی ارکان هندسه معرفتی ادبیات نسبی است. به عبارت دیگر، در حالی که نقش دولت‌ها غیرقابل انکار و قابل توجه است، اغلب فعالیت‌های فرهنگی از ریشه‌های لایه‌های آشکار و پنهان و منابع مستقر تغذیه می‌شوند که لزوماً با تغییر حکومت تغییر نمی‌کنند. به عبارت دیگر، اقدامات اصلی انجام شده در حوزه ادبیات لزوماً دوره های «چهار ساله» یا «هشت ساله» نیست. در عوض با دلبستگی ای که به هویت های فردی و ملی برقرار می کنند، درختی را در اعماق قلمروهای هویتی قرار می دهند و ذهنیت بازیگران ادبی را درباره گذشته، حال و آینده منعکس می کنند. تعیین و شناخت نقش دولت ها در این فعالیت پیچیده زمان بر، عمیق و بسیار مهم است. شاید به همین دلیل است که بخشی از بدنه ادبیات داستانی کشور، چه در جریان اصلی داستان های مشغول و چه از سوی دیگر، جریان اصلی داستان های روشنفکرانه، با تغییر دولت ها به حیات خود ادامه داده است. به گونه ای که نه دولت های لیبرال و غرب زده توانسته اند جریان داستان سازش را بی رنگ کنند و نه دولت های مردمی و انقلابی توانسته اند جریان داستان های روشنفکرانه را از حوزه تقابل بیرون کنند. بنابراین با شروع دولت سیزدهم به عنوان یک دولت «انقلابی»، هم برای سیاست گذاران فرهنگی و ادبی و هم برای دست اندرکاران ادبیات داستانی می توان این سوال را مطرح کرد که ظرفیت های «تغییر» در حوزه ادبیات داستانی چیست و سیزدهم کدام است. دولت وابسته است اهرم وارد عرصه دشوار تقابل فرهنگی فکری ادبیات داستانی شده است. چند اهرم مهم و تعیین کننده وجود دارد که «دولت ها» از نظر اختیارات و امکانات می توانند از آنها استفاده کنند: مدیران، سیاست ها، راهبردها، اصول، برنامه ها و امکانات.

آنچه ما معمولاً در نتیجه تغییر دولت ها می بینیم، تغییر مدیران در مقوله های مختلف فرهنگی و ادبی است. این تغییرات برای تظاهر به «تغییر» و البته در جای خود اجتناب ناپذیر است. به هر حال حوزه هنر و ادبیات پیچیدگی های خاص خود را دارد. انتخاب «فرد» برای راهبرد و مدیریت یا عاملیت اجرایی در حوزه هنر و ادبیات، چه از اهالی هنر و ادبیات و چه از بیرون، شرایط عاملیت و مدیریت را می طلبد. همان طور که قبلاً اشاره شد، توجه به چند رکن هندسه معرفتی و بی توجهی به ارکان دیگر از جمله «مدیریت»، دست رای دهندگان را در انتخاب افراد شایسته برای پست های مدیریتی به شدت بسته بود. انتخاب شاعران برای مدیریت حوزه ادبیات داستانی یا انتخاب نویسندگان برای مدیریت مجموعه‌های استراتژیک، در دهه‌های اخیر خطراتی را برای ادبیات به‌ویژه به همراه داشته است. از این گذشته، عدم نقد جدی و دقیق اجراها در تودیع و معارفه و از حیث «روابط» و قناعت به «اعتماد» و گریزان بودن «تخصص» مدیریتی در این حوزه دخیل بوده است. مدیریت ادبی، علاوه بر دانش ادبی، به معنای شناخت هنر و جریانات آن، از جمله داستان، یک ویژگی کاربردی بسیار مهم است، یعنی چگونگی «تحمل» در هنگام مدیریت اهالی هنر و داستان. ترکیب این دو (مدیریت و مدارا) چیزی است که منجر به تجربیات موفق و ناموفق بسیاری در چهار دهه گذشته شده است. این دو ویژگی خود عامل «آگاهی» هستند. شاید مدیران ادبی که شناخت «دقیق»، «جامع» و «به روز» از حوزه ادبیات داستانی ندارند. برداشت او تنها تقسیم ادبیات روشنفکرانه و انقلابی را بدون شناخت مولفه های مختلف دو جریان و پیدایش، ادغام و همپوشانی و شکل گیری جریان های دیگر به رسمیت می شناسد. یا در حد مخاطبان و مطالعات کاملاً محدود در حوزه ادبیات با مدیر ادبی آشنا شود و تعداد محدودی از نویسندگان و منتقدان را بشناسد. البته همین فقدان دانش و اطلاعات است که باعث می شود اقدامات مدیریتی در حوزه ادبیات داستانی نه واقعاً «ملی»، بلکه صرفاً یک ایده «اساسی» باشد که ایده یک «دایره» را ترویج و تثبیت می کند. «فرقه گرایی» و «باندسازی» نیازهای آگاهانه یا ناآگاهانه حداقل منفعت ادبیات داستانی در عملکرد مدیران در دوره های مختلف بوده است. اما طرف دیگر «تحمل» یکی از پیچیده ترین اقدامات ضروری است که اعمال دقیق آن مستلزم توانمندی های علمی و فردی بالایی است. عرصه هنر جای بسته شدن و بسته شدن نیست. محل امر و نهی به معنای اصطلاح نیست. عرصه هدایت، رشد و بلوغ است. اما حدود این تسامح تا چه حد است و چگونه می توان آن را با چارچوب های فکری و عینی ادبیات انقلاب اسلامی مرتبط کرد؟ چگونه با تحمل و تحمل و پذیرش مخالفت از آمیختگی حق و باطل و بروز شرایط فتنه ادبی جلوگیری کنیم؟ چگونه می توان با مدارا و مدارا، از اصول و مبانی ارزشی عدول نکرد و انحرافات ادبی و هنری را شناسایی و از بروز آن جلوگیری کرد؟ آنچه در این زمینه می توان گفت، تجربه های نسبتا موفق و البته ناموفق در زمینه تساهل در ادبیات داستانی است. صدمات در این زمینه غیر معمول نیست. مؤسسات و مراکز ادبی بیشماری با رویکرد انقلابی و انقلابی خود و شعار «جذب حداکثری» به «عامل» دگرگونی جریان فکری تبدیل شدند و آگاهانه یا ناآگاهانه در خدمت اهداف و ارزش‌ها قرار گرفتند. مخالف. جاری. آنچه در لغزنده شدن این مسیر موثر بوده است، کمبود فضا برای داستان نویسی در تحقیقات پایه است. مثلاً دهه‌هاست که صحبت از «ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس» می‌شود و برخی از کارگردانان اساساً آن را انکار می‌کنند و برخی با وجود پذیرش آن، در عمل جای خود را به سیاه‌نویسان و داستان‌نویسان می‌دهند و امکانات را از آنها سلب می‌کنند. و توانمندی ها، نهادها، نهادها و گروه های انقلابی سود می برند. بخشی از این معضل ناشی از ابهام مؤلفه های ادبیات سیاه دفاع مقدس برای این مدیران است و برخی دیگر ناشی از «ضعف اختیاری» در عمل به دانش و اعتقادات است. اخیراً در یادداشتی از این قلم به وی در مورد ارزش گذاری اثری با مولفه های برجسته سیاه نمایی در یکی از جشنواره های ارزشمند به نام شهید والامقام هشدار داده شده است.
اما مدیریت همانطور که گفته شد و حضور «شخص» مدیر و کیست او تنها یکی از ارکان «تغییر» در عرصه ادبیات است. بهترین مدیران بدون داشتن ایده روشن از حوزه ای که در آن تصمیم گرفته اند و برنامه ریزی کرده اند، موفق نخواهند شد. سؤال این است: ما در مورد واقعیت داستان در پایان قرن گذشته چه می اندیشیم و این تصور تا چه اندازه با واقعیات مطابقت دارد؟ همچنین بهترین مدیران بدون داشتن اسناد ملی بلند مدت و کوتاه مدت در عرصه مدیریت موفق نمی شوند. سوال این است: اسناد تحول بلندمدت و کوتاه مدت در حوزه ادبیات داستانی کجاست؟ آیا دولت جدید به آن رسیدگی کرده است؟ طرف دیگری که می تواند در کنار مدیریت به «تغییر» کمک کند «برنامه» است. حوزه ادبیات سال هاست که نسخه تکراری و غلط را تکرار می کند. نسخه هایی مانند برگزاری جشنواره های رنگارنگ و ادعای خارج شدن از آنها. در دولت‌های گذشته، بخش اصلی مجموعه‌ای مانند بنیاد ادبیات داستانی ایران که بعداً به دفتر توسعه شعر و ادبیات داستانی ایران تبدیل شد، به برگزاری جشنواره‌های رنگارنگ اختصاص داشت و برخی از مهم‌ترین صحنه‌های کشوری باقی ماند.

با توجه به مواجهه مداوم نویسنده با برخی تصمیمات، برنامه ها، رویدادها و تصمیمات در حوزه ادبیات داستانی، معتقدم پشتوانه علمی مدیریت ادبی در کشور ما آسیب جدی می بیند. اما در دولت سیزدهم تغییراتی رخ داد. مدیران رفتند و دلالان و مدیران جدیدی ظهور کردند. به نظر می رسد دولت فعلی باید فرصتی برای قضاوت داشته باشد. به زودی مشخص خواهد شد که دولت سیزدهم تا چه حد و در چه زمینه هایی قادر به ایجاد «تغییر» در ادبیات داستانی معاصر است.

انتهای پیام

[ad_2]
Source link

درباره ی admin_asooweb

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.